فرهنگ و هنر

روایتی تازه از پدر و دختر؛ «زیبا صدایم کن» می‌درخشد

فیلم زیبا صدایم کن به کارگردانی رسول صدرعاملی سال‌ها پس از دختری با کفش‌های کتانی با حضور پگاه آهنگرانی و من ترانه پانزده‌سال دارم با بازی ترانه علیدوستی، این‌بار به معرفی ستاره‌ای نوظهور به نام ژولیت رضایی پرداخته است. فیلمنامه به خودی خود از جذابیت بالایی برخوردار است. پدری با بازی امین حیایی پس از سپری‌کردن نُه سال در یک آسایشگاه روانی، برای دیدار با دخترش در روز تولد هفده‌سالگی‌ِ او از آنجا فرار می‌کند. ما از همان ابتدا شاهد ترکیب دیدنی دو ژانر کمدی و درام هستیم. اما طنز اثر به اندازه‌ای‌ست که در ترکیب با فضای اندوهبار فیلم و زندگی سرد شخصیت‌ها و گذشته و سرنوشت‌ تلخ‌شان، ما را مشتاقانه به دنبال‌کردن فیلم وامی‌دارد. عامل تعادل و شیرینی و جذابیت فیلم، شیوه روایت آن و اتفاقات پی‌درپی است؛ مثل صحنه فرار پدر از طریق ماشین مشاور آسایشگاه، شنیدن مکالمه وی با همسرش، و صحنه دزدیدن ماشین ارشاد و آزادسازی دخترها، و یا دردسرهایی که پدر با حضورش برای دختر ایجاد می‌کند. دزدیدن موتور پیک نیز برای برآورده‌کردن آرزوی موتورسواری دختر است. ما شاهد چالش‌های پدر و دختری پس از مدت‌ها غیبت پدر هستیم. اما این دو به‌ناگاه به تعادل و هماهنگی و در نهایت به گذشت و بخشش و عشق می‌رسند؛ مفاهیمی که هر یک در فیلمنامه به‌جا و به‌اندازه شرح داده شده و به خوبی اجرا شده‌اند. خسرو تنها در لحظه زندگی می‌کند و می‌خواهد در لحظه از کنار دخترش بودن لذت ببرد. در نمایی خسرو‌ به دخترش زیبا می‌گوید خوشبختی یعنی همین ساندویچی که می‌خوریم. شخصیت پدر گاهی ما را به یاد کاراکتر بن سندروس با بازی نیکلاس کیج در فیلم ترک لاس وگاس می‌اندازد. شخصیت خسرو با بیماری روانی‌اش همانند بن که معتاد به الکل بود، در لحظه زندگی می‌کند و در لحظه از زندگی لذت می‌برد. اما خسرو در تلاش برای بهبود به‌خاطر دخترش است؛ درحالی‌که بن دست از زندگی شسته بود و هیچ انگیزه‌ای نداشت. زیبا و خسرو به‌مرور به یکدیگر نزدیک می‌شوند و به ترمیم زخم‌ها و حل مشکلات یکدیگر می‌پردازند. هر چه که فیلم جلوتر می‌رود، رنگ‌های تیره که چه در نورپردازی و چه در طراحی لباس پدر و دختر قابل رؤیت است، به‌تدریج جای خود را به رنگ‌های شاد و روشن می‌دهد. دیگر کفش‌های بدون بندِ خسرو به پاهایش لق نمی‌زند و خسرو با گام‌های استوارتری قدم برمی‌دارد؛ زیرا که دیگر قهرمان زندگی دخترش شده است. انگیزه حضور و همراهی پدر و دختر، علیرغم همه خلأها و کاستی‌ها، رنگ و لعاب تازه‌ای به زندگی هر دو می‌بخشد؛ به گونه‌ای که هر دو مشکلات‌شان را در گذشته پشت سر می‌گذارند و با آغوشی باز به سوی آینده‌ای روشن می‌روند. بازی امین حیایی در نقش خسرو با تنش خودخواسته‌اش و پلک‌زدن‌های مکرر چشم‌هایش و نوع خاص راه‌رفتنش، و حضور ژولیت رضایی در نقش دختری بالغ و سختی‌کشیده اما جاه‌طلب، درخشان و قابل توجه است. ریزه‌کاری‌ها و جزئیات فیلم، چه در میزانسن‌ و چه در شخصیت‌پردازی‌، مشهود است. حتا کاراکترهایی با حضور گذرا و‌ کوتاه همچون ناظم مدرسه زیبا، نگهبان خوابگاه، اشکان دوست زیبا، مشاور آسایشگاه (با بازی ستاره پسیانی) و یا برادر خسرو (با بازی مهران غفوریان) به‌خوبی پرداخت شده‌اند؛ به گونه‌ای که بیننده به‌راحتی با آنها احساس نزدیکی و همذات‌پنداری می‌کند. ما خسرو را با همه نقص‌هایش دوست داریم و نگران آینده و احوالاتش هستیم. زیبا هم در نظرمان دختری قوی و مستقل و در عین حال ستم‌دیده است و بیننده به او حق می‌دهد. یکی از جالب‌ترین نکات فیلم، موسیقی متن ساخته کریستف رضاعی است که با استفاده از اصوات الکترونیک در زمان حمله‌های عصبی خسرو و یا به‌یادآوردن خاطراتش که از ذهن آشفته‌اش نشأت می‌گیرد، تأثیرگذاری حسی فیلم را به اوج می‌رساند. پایان فیلم با بارش بارانی شدید، نمادی‌ست از پاک‌شدن شخصیت‌ها از گذشته و متعلقات‌شان، و نوید امید و امیدواری می‌دهد. خاموش‌شدن چراغ‌های برج برای تولد دختر شاید سورئال به نظر برسد، اما بسیار دلنشین است و می‌تواند نمادی از برآورده شدن تمامی آرزوهای دختر با اراده‌اش و همراهی پدرش باشد. شاید این قسمت تا حدودی جدا از حال‌وهوای فیلم باشد، اما آزاردهنده نیست. در نهایت می‌توان گفت که سینمای ما پس از سال‌ها احتیاج به فیلمی با چنین محتوایی داشت.

مهسا نامدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا